طراحی راه‌حل‌های مبتنی بر بازی
جستجو
این کادر جستجو را ببندید.
جستجو
این کادر جستجو را ببندید.

نظریه هدیه و نقش آن در بازی ها

نظریه هدیه و نقش آن در بازی ها
نظریه هدیه و نقش آن در بازی ها

هدیه نام یک کتاب کوتاه است که توسط مارسل موس، جامعه شناس فرانسوی نوشته شده‌است. موس در این کتاب به تبیین نظریه هدیه می‌پردازد وی در نظریه هدیه ،به بررسی هدیه دادن و تفاوت آن با داد و ستد‌های معمول تجارت می‌پردازد و با نظریه‌اش کاری می‌کند که مناسبات اجتماعی را در بازی‌ها با عینک بهتری نگاه کنیم.(اگر هنوز نمی‌دانید گیمیفیکیشن چیست کلیک کنید)

  • هدیه دادن از نگاه موس
  • فرآیند هدیه
  • معانی هدیه
  • تکالیف هدیه از دیدگاه موس
  • بازی هایی که از هدیه دادن استفاده می کنند

نظریه هدیه ؛ هدیه دادن از نگاه موس

موس در کتاب خود موسوم به “رساله‌ای درباره هدیه” به تعریف و توضیح نظریه هدیه می‌پردازد. او در مطالعه هدیه دو نوع نظام مبادله را در جهان تفکیک می‌کند، یکی نظام مبادله بر قواعد داد و ستدی یا به قولی عرضه و تقاضا و دیگری نظام مبتنی بر هدیه.
به اعتقاد وی هدیه فاقد هرگونه منطق رسمی و حقوقی است و یک نظام اجتماعی کلان محسوب می‌گردد. موس نشان می‌دهد رسم پوتلاچ و کولا در بین سرخ‌پوستان و قبائل گینه نو، یک رسم مبتنی بر گردش هدایا برای توزیع قدرت سیاسی اجتماعی است. همچنین مردم در زندگی روزمره از طریق تقدیم هدایا و به تعبیر دقیق‌تر معاوضه هدایا به نیازهای مختلف مادی و معنوی خود را پاسخ می‌دهند. در نظام اجتماعی هدیه، پول وجود ندارد و چیزی اندازه گیری و کمیت پذیر نمی‌شود. البته این به معنای آن نیست که حساب و کتابی در کار نیست.

مارسل موس نظریه هدیه
مارسل موس

نظریه هدیه ؛ فرآیند هدیه

موس پس از تبیین نظریه هدیه معتقد است که در فرایند هدیه، دادن هدیه، گرفتن آن و جبران کردن هدیه توسط گیرنده اموری از نظر اجتماعی اجباری است. البته توضیح این نکته لازم می‌آید، اینکه این اجبار اجتماعی ناشی از این واقعیت است که هدیه، با تمام ابعاد جامعه (دین، اقتصاد و…) در ارتباط است. باید گفت که هنوز هم در نظام اقتصادی جوامع سنتی هدیه اساس زندگی اقتصادی و اجتماعی است. در جامعه‌ی مدرن و امروزی هم هدیه اهمیت دارد و با کلیت جامعه در پیوند است. هدیه در کل و خصوصاً در بستر فرهنگ مدرن یک شیء نمادین است و صرفاً ارزش نمادین دارد. بهرحال، از نظر تاریخی هرچه به جلوتر و امروز می‌آییم نظام اجتماعی مبتنی بر هدیه به نظام مبتنی بر مبادله تحول پیدا می‌کند و مفهوم هدیه به مجموعه محدودی از روابط نمادین و آیینی محدود می‌شود.

نظریه هدیه و نقش آن در بازی ها
نظریه هدیه و نقش آن در بازی ها

نظریه هدیه ؛ معانی هدیه

در نظریه هدیه موس معانی زیر را برای هدیه در نظر می گیرد:

۱.اعلام احترام یا عدم تخاصم از سوی همسایه
۲.الزام به بازپس دادن چیزی لااقل معادل آنچه در یافت شده است
۳.مصرف یک کالا برای ایجاد احترام
۴.ضرورت ایجاد ارتباط با گروه‌های دیگر و…

معانی هدیه دادن در نظریه هدیه
معانی هدیه دادن

تکالیف هدیه از دیدگاه موس

هدیه حاوی ۳ تکلیف است: دادن، پذیرفتن و جبران. کارکرد نظم اجتماعی به رعایت این تکالیف بستگی دارد. جوامع گوناگونی هستند که دارای “اقتصاد و اخلاق هدیه‌اند” در این‌گونه جوامع، بخشش عملی داوطلبانه است که با مبادله اقتصادی یکسان نیست و هدیه ابزاری در خدمت حفظ و رعایت مناسبات اجتماعی، برقراری ارتباط و علاقه شرکت‌کنندگان به نشان دادن بی‌علاقگی به مال دنیاست.آن‌ها ازاین طریق احترام اجتماعی کسب می‌کنند. هدیه محدود به هدایای اقتصادی نیست بلکه شمال: تعارفات، مهمانی‌ها، رسوم، خدمات نظامی، زنان، کودکان، رقص‌ها و جشن‌ها می‌شود. هدیه خدمت و خدمت متقابلی است که تعهد به پاسخ‌گویی آن در خود هدیه است.

تکالیف هدیه
تکالیف هدیه

بازی‌هایی که از هدیه دادن استفاده می‌کنند

بازی‌های زیادی هستند که در آن از هدیه دادن استفاده می‌کنند که بازی‌های زیر مجموعه ای از آن ها به حساب می‌آیند. همچنین اگر دوره‌ی نوروساینس را دیده باشید متوجه می‌شوید که این موضوع به بازی عمل متقابل مربوط است که به اوکسی توسین مربوط است و در پست اعتیاد به بازی‌ها هم آن را توضیح داده‌ایم.

1.White Elephant

2.Cheer Exchange

3.Hot potato


4.Secret Santa
5.Gift Auction
6.Left or Right Dice Exchange


7.The Numbers Game Whose Gift
8.Trivia
9.Cobweb Gift Exchange Game
10.Lucky Last Line Gift
11.A Left Right Poem Gift Exchange Game
12.Switch Steal Unwrap
13.Heads or Tails Gift
14.musical Chairs
15.Pack A Gift. Any Gift
16.12Days Of Christmas

کامنت‌های زیر این متن مربوط به دوره گیمیفیکیشن در بازاریابی می‌باشد.

مریم زارع
مریم زارع
من مریم زارع هستم متولد 1371 لیسانس مدیریت دولتی از شیراز دارم و به زمینه گیمیفیکیشن علاقه‌مند هستم

108 پاسخ

  1. اووو یس واقعا خوب بود چه نکات و شباهت هایی میشه دریافت از این مطلب در زندگی …ازتون ممنونم

  2. گیمیفیکیشن در بازاریابی روز دوازدهم
    من یه مسابقه پیش بینی فوتبال داخلی دارم، که تو هر مسابقه تعدادی تماشاچی را دعوت می‌کنه استودیو با حضور ستاره های معروف تیم، نحوه مسابقه به این صورته که تا دقیقه سی هر بازی میشه پیش بینی کرد و هر کس می‌تونه تا پنج نفر را توی یه گروه اضافه کنه و برای اضافه کردن فرد جدید باید یکی دیگه از اعضا دست به کار بشه، این طوری دغدغه میشه که افراد تلاش کنم و فرد جدید را وارد بازی کنن در آخر گروهی که بیشترین امتیاز را بیاره برنده است، اولویت هم با گروهیه که از نظر تعداد بیشتر هستن، و جایزه هم حضور در برنامه برای گروه و یه جایزه توپ مثلا رفتن سر تمرین یا اردوی تیم یا یه ناهار با بازیکن محبوب، برای یکی از اون جمع باشه.

      1. مثلا من که توی خونه دارم برنامه را میبینم، اپلیکیشن را نصب میکنم و پنج نفر را اضافه میکنم و از اون پنج تا می‌خوام تا هر کدوم پنج نفر اضافه کنن، تا هم امتیاز پیش بینی بره بالا و هم امتیاز تعداد افراد حاضر در گروه

  3. تپسی

    با فرستادن برای بقیه یه فیچر اضافه کنه این اتفاقات میتونه یفته :

    مثلا برای 20 نفر بفرسته اگه رفتن اولین سرویسشونو 10 بار که تپسی بگیری ماشین شاسی بلند میاد دنبالت.
    البته نسبتشو باید روش فکر کرد.

    فعال شدن گزینه ” تپسی همراه همیشگی”
    این فیچر زمانی که 3 بار درخواست میدی و راننده ای قبول نمیکنه به صورت دستی برات یه راننده پیدا میکنه بهت اختصاص میده و برات میفرسته تا مثلا دوماه فعاله

    اگه برا 100 نفر بفرسته یه روز 8 ساعته کلا یه ماشین در بست در اختیارش قرار میگیره و هر جا میتونه بره 🙂

    برای اسنپ هم میتونه در صورت معرفی به 3’4 نفر یه گزینه برای طرف فعال بشه و اون تو قسمت پیدا کردن اسنپ که بیاد 4 تا بوق مختلف بذاره 🙂

    1. مثلا اینجوری بود من بیشتر دوس داشتم میگفتی ماشینای شاسی بلند فقط برای کسایی فرستاده میشه که برای بقیه دعوت دوستی بفرستن یعنی تو در حالت عادی هیچ وقت نمیتونی ماشین شاسی بلند سوار شی مگر اینکه 10 نفر رو عضو کنی و سفیر تپسی بشی

  4. سوال دوم روز 12 گیمیفیکیشن در بازاریابی :

    از اون potato برداشت یه تخته گردونک که تو اپ یا سایت باشه و مثلا یه روز خاص تو ماه فعال بشه و وقتی روش میزنن اون میچرخه و یه چیزی رو به طرف نشون میده مه اون چیز متناسب با اون بیزینس میتونه باشه و بر اساس شانس

    ز اون که همه رو هم نشستن و بهم هدیه میدن یاد کد ارسال برنامه ها افتادم که برای اینکه برای دو طرف حس برنده شدن و خوب داشته باشه و هدیه باشه با شیر کردن اون برنامه به دو طرف کد تخفیف داده میشد

    از اون فیل سفید هم تقریبا چیزی متوجه نشدم از خود فیلم

    1. اتفاقا به نظر من اصل قضیه برای تو همون فیل سفیده حالا سرچ کن توی اینترنت کامل متوجه بشی قضیه چیه برای همینم اول اونو گذاشتم چون پر از ایده های خلاقانست

  5. سوال دوم روز 12 گیمیفیکیشن در بازاریابی :

    از اون potato برداشت یه تخته گردونک که تو اپ یا سایت باشه و مثلا یه روز خاص تو ماه فعال بشه و وقتی روش میزنن اون میچرخه و یه چیزی رو به طرف نشون میده مه اون چیز متناسب با اون بیزینس میتونه باشه و بر اساس شانس

    ز اون که همه رو هم نشستن و بهم هدیه میدن یاد کد ارسال برنامه ها افتادم که برای اینکه برای دو طرف حس برنده شدن و خوب داشته باشه و هدیه باشه با شیر کردن اون برنامه به دو طرف کد تخفیف داده میشد

    از اون فیل سفید هم تقریبا چیزی متوجه نشدم از خود فیلم

    1. خوبه این potato خیلی کلا چیز باحالی هست بش بیشتر فک کنم خیلی بیشتر به کارت بیاد با توجه به اون چیزی که ازت یادمه که یه سری گردهمایی میخواستی توی اصفهان راه بندازی

  6. پاسخ سوال اول روز دوازدهم از دوره گیمیفیکیشن در بازاریابی : یه روز یه دسته گل هدیه گرفتم (من کلا عاشق گل هستم و هیچی مث گل خوشحالم نمیکنه) بعد عزیزی که هدیه رو بهم داده بود هی گفت ببین چه خوشگل دسته شو بسته !!!منم مات زیبایی گل میگفتم واااای اره واقعا دسته اش خوشگله،، گلاش خوشکله ..ترکیب رنگش عاااالیه. . رنگ ربانش چقدر بهش میاد …بعد اون دلبر هی میگفت نه خب ببین دسته شو خوب بسته به نظرت؟؟ من میگفتم بابا همه چیش تو حلقم اصلا حرف نداره خیلی لذت بخشه که این همه زیبایی برای منه..ممنون و و اینا دوباره چند دقیقه.. بعد اون میگفت ولی یه ذره توش باد داره فک‌ میکنم بد بسته!! من هی از زیبایی های دسته گُله میگفتم و به به و چه چه خلاصه این روایت یه بیست دقیقه نیم ساعتی طول کشید و من هی ادامه دادم بعد جانان دید من کلا پررتم بهم گفت دسته شو محکم تر بگیر فک‌ میکنم چیزی توشه بعد ما فهمیدم که نه انگار دسته گل اصل قضیه نبوده و یه انگشتر خوششجیل موشجیل توی دسته ی دسته گل استتار شده بود تا بلکه ما رو غافلگیر کنه بی خبر از اینکه من گل میبینم از دست میرم (خیلی هم باهوشم،جعبه انگشتر اصلا مشخص نبود:/ ) چه برسه به اینکه کسی یادش باشه ۳ سال پیش توی ستاره مال ما گفته باشیم این چقدر خوشکله و بعدش همونو بهمون هدیه بدن:)

    1. حالا اینو گفتی یاد خواهرم افتادم. دوران عقدش براش یه جعبه آورده بودن که توش لباس بود . بعد خواهرم اینا رو دونه دونه دراورد و بابت هر کدوم جدا تشکر کرده . ماجرا هم تموم شد .
      بعد از چند ماه زیر مقوای کف جعبه یه سکه پیدا کردم نشون خواهرم دادم:))
      اونا روشون نشده بود همون موقع بگن که تو جعبه سکه هم هست ، تازه بعد چند ماه فهمیدیم :/

        1. نه. اینکه هدیه اصلی رو قایم کرده بودن شبیه اون چیزی که الهام خانوم گفت بود .

  7. پاسخ سوال دوم روز دوازدهم دوره ی گیمیفیکیشن در بازاریابی : با الهام از فیلمی که دورهم نشسته بودن هدیه ها رو رد میکردن … خوبه سایت های فروشگاهی مث دیجیتال کالا برای افزایش بازدید سایت و فروش و سئو و … بیان و یه بازی راه بندازیم براشون مثلا به اسم دوشنبه بازی، بعد ما یه تایمی رو مشخص میکنیم که کاربر باید اون ساعت آنلاین باشه و مثلا یه چیز گردشی براش بیاد دقیقا مث همین دورهمی که نشسته بودن روی سیستم مشخص باشه که چند نفر انلاینن. بعد ما یسری جایزه داریم که بعضی هاش تخفیفای خوبیه بعضی هاش مثلا کالا یا هر چیه و از اول بازی مشخص باشه یا هر کی یه چیزی رو انتخاب کنه که مثلا هدیه من این باشه بعد برای اینکه جایزه بهشون تعلق بگیره حتمن باید تا آخر بازی آنلاین باشن و پیگیر که دستورات بازی رو خوب انجام بدن .. سر یه تایم خاصی سیستم دستورات رو ارسال میکنه (مث بازی بده بغلی خودمونه تقریبا) بعد مثلا دستور میاد هدیه رو بده سمت چپ .چپ . راست چپ . چپ چپ. تا آخر. حالا اگر کسی جایزه ای رو که اول انتخاب کرده رو بدست بیاره اونو برده .. حالا هرچی تعداد یوزرامون بیشتر باشه و متقابلا تعداد جایزه ها کمتر شانس بدست آوردن جایزه توسط بازیکنا بیشتره و خوب این یه چیزی میتونه باشه برای جذب مخاط توسط یوزری که یه چیز خاص و میخواد و بگه دوستاش بیان اون چیز و انتخاب کنن و کمک کنن که اون برنده شه و …

    1. حتی میتونی توی این قضیه گروه بندی بکنی شما جزو خوشگلای قلب مهربونید یا پشمالوهای خواب آلو! بعد هر گروهی که در نهایت تونست جایزه های بیشتری رو تصاحب کنه کل جایزه ها رو میبره و شیر میشه بینشون

  8. جواب سوال اول روز دوازدهم دوره گیمیفیکیشن در بازاریابی
    یکی از بهترین هدیه هایی که من طی این سالها داشتم این بوده که روز تولدم تونستم با نویسنده مورد علاقم تلفنی صحبت کنم و ایشون ضمن تبریک گفتن که توی نمایشگاه کتاب فلان غرف میتونم برم و کتابم رو از خودشون بگیرم که کادوی فیزیکی تولدم بود و باورتون بشه یا نه اون کادوی معنوی اثرش هزار بار بیشتر بود، پس اگر بخوام برا سوال دوم هم نظری بدم بلاشک هدیه من کاملا معنوی و غیر مادی خواهد بود چون خیلی عمیق تر و طولانی تر اثر میزاره روی شما و حالتون. مثل همین تماس با نویسنده محبوب یا حتی کمک به یه نیازمند و امثال اینها

  9. جواب سوال اول روز دوازدهم دوره گیمیفیکیشن در بازاریابی
    شاید خیلی چیز پیش پا افتاده ای باشه اما من بهترین هدیه رو روزهای تولدی می دونم که همه ی خونواده توش جمعیم . اون حالم رو خیلی خیلی خوب می کنه.
    هدیه فیزیکی هم گل خیلی منو خوشحال می کنه‌. هر وقت که باشه.

  10. پاسخ سوال اول روی دوازدهم گیمیفیکیشن در بازاریابی:

    برای خود من یکی از بیاد ماندنی‌ترین هدایا، هدیه‌ای بود که یکی از یه شهر دیگه اومده بود شخصاً برای دادن هدیه تا سورپرایزم کنه! (اینکه از قبل نمی‌دونستم و سورپرایز شدم خیلی خوب بود)

    یکی دیگه هم هدیه از فردی بود که برام مهم بود!

    1. یه بارم یکی از اهواز پاشده بود اومده بود تهران، که بهم هدیه بده سورپرایزم کنه. ولی اصلا خوشحال نشدم اونموقع :'(

  11. پاسخ سوال دوم روز دوازدهم گیمیفیکیشن در بازاریابی:

    من قبلاً فکر می‌کردم دیگه اپ دولینگو خیلی گیمیفیکیشن رو خفن استفاده کرده، ولی چند روزیه که با Busuu آشنا شدم و دارم آلمانی باهاش کار می‌کنم.
    یه ویژگی جالبی که این Busuu داره اینه که باید اونجا دنبال دوست بگردی برای خودت (از کشورهای مختلف و ترجیحا بهتره از کشوری دوست پیدا کنی که می‌خوای زبانش رو یاد بگیری. مثلا من یکی رو پیدا کردم که آلمانیه و می‌خواد انگلیسی یاد بگیره، بهش میگم من انگلیسی بلدم اشتباهات تو رو می‌گیرم، توام به من کمک کن و اشتباهات من رو اصلاح کن!)
    فقط یه بدی که داره (البته بدی برای ماست، و الا بیزنس مدل بدبخته!) اینه که مثلا یه کورس رو که شروع کردی، چند بخش داره از واژگان و استفاده‌اش و … و در نهایت تمرینش و استفاده در مکالمه! که این دو قسمت آخری قفله و باید پول بدی تا باز بشه!
    یه چیزی هم که داره که روی مخه، اینه که هر درسی که شروع می‌کنی، روی همون درست درصد پیشرفت میده بهت، و چون اون دو بخش آخر قفله، معمولا ۱۰۰٪ نمیشی که در نتیجه اعصابت خرده که بخری حتما

    همه‌ی اینا رو گفتم که برسم به اینجا:
    به نظرم این Busuu می‌تونه بعضی از این امکانات رو در قبال معرفی کاربران جدید به سیستم، باز کنه برای کاربر!
    یا مثلاً بعضی موارد رو فقط دوستانی که خودت وارد اپ کردی بهت اجازه بده.
    مثلا آزمون دوره‌ای که بین دوستان برگزار بشه.

    چون سه چهار روز بیشتر نیست با این اپ کار می‌کنم و هنوز همه‌ی امکاناتش رو می‌شناسم، اما امکاناتی داره که میشه با دوستان جلو بردش.

  12. جواب سوال اول روز دوازدهم دوره گیمیفیکیشن در بازاریابی :
    برای این که رفتار اجتماعی رو اصلاح کنیم یه مدل می تونه این باشه که راهنمایی رانندگی یا شهرداری بیاد بگه من به هر کسی که رفتار خوب یه شهروند دیگه رو گزارش کنه یه امتیاز مثبت برای جفتشون ثبت میشه و مثلا هر ده تا گزارش رفتار اجتماعی خوب با عکس می تونه نمرات منفی رو پاک کنه یا یه تخفیف توی عوارض شهرداری داشته باشه.

    1. روز دوازدهم گیمیفیکیشن در بازاریابی سوال اول: یک عزیزی نیم ستی که عکسشو نشون داده بودم و گفته بودم خوشم میاد از این نیم ست
      بدون اینکه من بدونم برام خریده بود.

    2. ملت تقلب میکنن آقا ! اولین چیزی که شهردار بت میگه همینه کلا آدمایی مثل شهردارو معاونتا توی ایران همیشه دیدشون اینه که آدما بد و متقلبن مگر اینکه خلافش ثابت بشه!

      1. آره من به این فکر کردم ولی حتی اگه تقلب هم کنن بالاخره برا همونم باید رفتارشون خوب باشه.

  13. سوال اول روز دوازدهم:
    بهترین هدیه ای که گرفتم پیراهن ورزشی تیم فوتبال مورد علاقه م بود با اسم خودم و شماره ای که دوسش دارم

  14. سوال دوم روز دوازدهم: (راستی برای من همه ویدیو ها باز نمیشد فقط 3تاش اومد و بقیه شون فقط اسم بودن)
    ایده برای دیجی کالا اینه که برای یه سری محصولات خاص میتونه تو سایتش اعلام کنه در شهر فلان، هرکسی سه تا محصول مشخص خریداری شده توسط بقیه رو بیاد از انبار ببره تحویل بده به خریدار و رضایتش رو جلب کنه (مثلا ضمن معلوم بودن اطلاعاتش بسته رو سالم و به وقتش برسونه) بهش یه کد تخفیف خوب میدیم یا چیزی که میخاد رو رایگان میتونه بگیره
    اینجوری آدما مسیرارو چک میکنن و وقتی بسته ای چیزی تو مسیرشون بود یا نزدیکشون بود میبرن و در حمل و نقل و تحویل بسته هم صرفه جویی میشه و بهینه تر میشه؛ آدما با آدما بیشتر پیوند میخورن و حتی میتونن با کمی کار کردن هدیه ای که میخوان رو از دیجی کالا تحویل بگیرن

    1. کلا 3تا ویدیو بودن بقیه اسم بود.
      این چیزی که میگی شاید برای الوپیک جذاب تر باشه بنظرم ولی درکل مشکل تقلب داره اگر برد دزدید چی! متاسفانه اینجور چیزا کم نبوده

      1. آره ولی اینو تو ثبت نام و احراز هویت شون میشه سفت بندی کرد

  15. جواب روز دوازدهم سوال اول دوره گیمیفیکیشن در بازاریابی:

    یه هدیه که خیلی ذوق کردم قلم اپل بود که به شدت نیاز داشتم و زود تر موعد هم دریافت کردم :))

    سوال دوم:
    برای یه سایت آموزش کسب و کار، بعضی تمرین ها باید بصورت گروهی انجام بشه مثلا در یه تمرین باید از دید ۱۰ نفر به سوال دیده بشه. میتونیم بگیم اگه این تمرینو با موفقیت انجام بدین و ۱۰ نفرو بیارین که در تمرین مشارکت کنن ( که باعث آگاهی از برند اونها میشه و مدل تمرین و کیفیت آموزش رو ببینن )

    حالا اگه این تمرینو انجام بدن یه اشتراک از یه سایت آموزشی خارجی بهش هدیه میدیم یا مثلا یه آموزش از edx در حد ۱۰ ۲۰ دلار. کلاسش بالاست.

    1. یه عده خیلی زیاد سر این جایزه ای که گفتی ذوق میکنن جایزتو بیشتر از طرحت دوست داشتم:))
      حالا راجع به ایدت یچیز جالب بهت بگم!
      ببین هرسال یسری بازیا انتخاب میشن که این بازیا مثا بهترین بازی هر سال میشه یه بازی هست به اسم root که بهترین بازی امسال بوده سیستمش خیلی خاصه بوردگیمه یعنی مثلا 4 نفرید یه عده سنجاب میشن یه عده روباه میشن چارتا حیوون متفاوت حالا اینا بازی میکنن و در نگاه اول بازی من به بازی تو اصا ربط نداره من یه ماموریتای خاص خودمو دارم تو خاص خودت صرفا بازی نوبتیه و تو اصا سر در نمیاری کناریت چیکار میکنه اخر اخر بازی تازه میفهمی که ااااا چقدر بازیامون بهم ربط داشته! درسته که یکم ضد معاشرتی هست ولی توی اموزش کسب و کار یه همچین کاری باس بکنی

  16. جواب سوال روز دوازدهم

    مثلا آیو
    یه سریال خفن اختصاصی بسازه یا یه فیلم معروف رو دو هفته زودتر از پخش موجود کنه یا عادل فردوسی پور رو بیاره برای گزارش بازی فوتبال از شبکه اختصاصیش
    بعد بگه اینو سه نفر باید بهت کلید بدن تا باز شه بعد کلیدا فقط به صورت هدیه میشه ارسال بشه تا طرف بتونه هر قسمت سریال محبوب یا فیلم مورد علاقشو زودتر ببینه یا فوتبال رو با گزارش عادل ببینه( از هر نفر هم فقط یک کلید بتونه بگیره و با ارسال هر ۵ کلید به بقیه(اگر استفاده کنه) هم یک کلید براش جایزه داره.

    یا مثلا یه سیستم آزمایشی زد اسنپ فود به اسم پیکمن ، سیستمش این بود که پیک اسنپ فود می‌رفت تو صف رستورانایی که دلیوری ندارن ( کباب مسلم آش نیکو صفت و پیتزا داوود ) حضوری سفارش می‌گرفت برات میاورد . اینو میگفت با معرفی هر ۴ نفر این رستورانا براتون باز بشه برای یه سفارش.

    یا مثلا تو کنسرت ها اینطوری می‌تونیم بذاریم یه با خرید هر بلیط اضافه توسط شخص یه فیچر به طرف اضافه بشه مثلا دو نفره بیاین یه پوستر بهت داده میشه سه نفر باشین پوستر امضا شده است . چهار تا بشین عکسم می‌تونین بگیرین با بند مورد علاقتون ۵ تا باشین همتون آلبوم امضا شده رو هم میگیرین علاوه بر قبلیا و … اینطوری خیلیا که طرفدار یه بند هستن دوستای دیگشونو ترغیب می‌کنن که باهاشون کنسرت بیاین

    ولی کلا با خودم موقع استفاده از این چیزایی ( بیشتر تو بازیای موبایل وقتی گیم اور میشم میگه تبلیغ ببین تا ادامه بدی یا امتیازت دو برابر شه ) حس شارلاتانی و کم فروشی بهم دست می‌ده همش دارم یه جوری تو ذهنم کلنجار می‌رم چطور با وجود این ، این حس رو از مخاطب بگیرم که نگه تو که داری اینو من که پول می‌دم چرا کلشو ندادی بهم …. مخصوصا اگر بخواد تکرار بشه هر بار

    1. یه بیزنس مدلی هست جلوتر توی دوره روزای 24 25 اینا بش میرسیم برای این که این حس کم فروشی اینا نباشه بش میگن پروداکت پلیسمنت حالا من دارم یه ورژن طور دیگشو پیاده سازی میکنم مثلا فرض کن بازی آمیرزاست تو اومدی با حروف ل ی و ا ن یه مثلا لیوان رو در آوردی حالا مثلا کلمه اخر فک میکنی فک میکنی میفهمی وانیل هست حالا که وانیل رو فهمیدی میگه حالا میدونستی وانیل فلان جا خیلی خوبه دوس داری ازش تبلیغ ببینی سکه بیشترم بگیری این میشه مدل من کامل قضیه رو حل نکرده صرفا متفاوته:))

      1. حالا میشه به کاربر بگیم که این کلمه ای که دنبالشی، تو این تبلیغه مخفی شده و اگه دقت کنی میتونی پیداش کنی.

  17. جواب روز دوازدهم سوال اول دوره گیمیفیکیشن در بازاریابی
    اگه مبلغ پایین باشه گیفت کارت که توش پول باشه :)) اگه متوسط ی تور خوب و اگه بالا باشه خونه :))

      1. آها. یادمه بچه بودم همیشه خیلی دلم آدم آهنی میخواست. همیشه هم همه بچه ها وقتی میرن بیرون هزارجور چیز میز میخوان که پدر مادرا نمیخرن. این برای من هم خب عادی شده بود. ی روز که بیرون بودیم ی آدم آهنی پشت ویترین دیدم اما ایندفعه میدونستم که نمیشه مثل همیشه بگم اینو بخرید چون اونا میگفتن نه کلی اسباب بازی داری و همرو خراب کردی :)) برگشتم گفتم که اگه قلکم اینجا بود میشکوندمش و آدم آهنی میخریدم. بابا مامانم واسه اینکه من ازینکارا نکنم و کلا هی قلکمو بشکونم سر هرچیزی گفتن بریم بخریم. داستان ولی اینجاش جالبه که فرداش که بیدار شدم فهمیدم این هدیه عید نوروزه :)) همیشه عیدا کادو میگرفتن

  18. جواب روز دوازدهم سوال اول دوره گیمیفیکیشن در بازاریابی

    گلدون گل
    اونم نه به خاطر گل
    به خاطر این که بچه هایی که براشون مافیا برگزار میکردم یه برگه کنارش گذاشته بودن با همه تکه کلامای خودم

  19. جواب روز دوازدهم سوال اول دوره گیمیفیکیشن در بازاریابی

    ایده از ویدئو اول
    یه بازی تو فروشگاه اینترنتی به اسم شکار در جنگل:

    بعد از کلی جستجو راجع به جنگل پالاپوس تونستین پیداش کنیم. صدایی تو کل جنگل اومد:
    این جنگل نفرین شده است. حالا که واردش شدین حق دارین سه تا هدیه انتخاب کنین. اما بدونین نیروی من باعث میشه تا همراهان شما بر علیهتون باشن. سه بار فرصت دارین یادتون باشه.
    و بعدش یه صدای خنده شیطانی.

    جنگل پر بود از چیزهایی که هر کدوممون آرزوش را داشتیم (تخفیف های کالاهای مختلف). به محض این که هدیه رو برداشتم یه نفر از همگروهی هام از بالای درخت پرید و هدیه رو ازم گرفت. دستم خالی بود. یه حسی بهم گفت که منم میتونم از درخت بالا برم و این کار بکنم. یه نفر نشون کردم و ادامه دادم.
    .
    .
    .
    هدیه سوم را که گرفتم یه نفر همون صدا بهم گفت از جنگل من خارج شو.

  20. جواب روز دوازدهم سوال دوم دوره گیمیفیکیشن در بازاریابی
    اولین چیزی که به ذهنم رسید هدیه های پرداخت همراه اول بود. وقتی قبل از بیستم هر ماه قبض و پرداخت کنیم ی اس ام اس میده که بین 1روز مکالمه رایگان و 1گیگ اینترنت 1روزه و 75 امتیاز باشگاه فیروزه ای ی هدیه انتخاب کنید. البته فرق اساسیش اینه که همراه اول حق انتخاب میده اما بازیهای فیلمها حق انتخاب نمیدن و هرچیزی ممکنه اتفاق بیفته.
    حالا واسه این بازی هم من فکر میکنم اگه ی تعداد کاغذ هم بود که همه اسمشون رو روش نوشته بودن و هرکس رندم ی کاغذ رو برمیداشت جالب تر میشد. به این صورت که این کاغذها رو برعکس جهت هدیه تبادل میکردن. رندم اندر رندم میشد :))

    1. این فیل سفید به نظر من خیلی چیزی بود که شماها روش ایده بدید و عجیب بود برام که نرفتید سمتش حالت ایده آل جیزی هست که داری میگی

  21. یک هدست بولوتوثی خفن ک دوستام با اینکه گرون بود اما میدونستن نیاز دارم حدود بیست نفر با هم پول گداشتن و خریدن. بعد به مناسبت تولدم منو چند روز جلوتر از تولدم و توی روزای سختی که داشتم سورپرایز کردن و غمامو شستن:)
    از معدود دفعاتی بود ک از خوشحالی گریه میکردم:)

    1. جواب سوال اول روز دوازدهم گیمیفیکیشن:)
      میدونستم بالاخره یه روز یادم میره

  22. جواب سوال دوم روز دوازدهم دوره گیمیفیکیشن:
    من کار فعلیم اینه که دوره های مهندسی با رویکرد صنعتی برای دانشجوها و مراکز صنعتی برگزار میکنم. ایده ای که برای افزایش دادن یوزر با هدیه دادن به ذهنم رسید اینه:
    ما به صورت هفتگی برای ممبرهایی که توی سایت ثبت نام کردن یک سوال از مبحث کارگاهی که اون هفته یا هفته بعدش قراره برگزار بشه میفرستیم و هر کسی هر هفته میتونه فقط به یک سوال جواب بده.
    ۱. اگه خودش به سوال خودش جواب درست بده ۵ درصد تخفیف ثبت نام این کارگاه رو میگیره.
    ۲. اگه سه نفر با کد این فرد به سوالی که ازش پرسیدیم جواب بده اون ادم ۱۰ درصد تخفیف ثبت نام کارگاه رو میگیره و اونای دیگه هر کدوم ۵ درصد تخفیف.
    ۳. اگه خودش و ۳ نفر دیگه به سوالش جواب بدن ۱۵ درصد تخفیف میگیره و بقیه ۵ درصد.
    احساس کردم یه حالتی شبیه فیل سفیده ست.
    ایده دومم برای حین زمان برگزاری کارگاهه.
    قبل از شروع تدریس ازشون میخوایم تا زمان استراحت ک فلان ساعته هر سوالی که دارن رو بنویسن برامون.
    اون وقتی که شرکت کننده ها خستن(چون اکثر کارگاه ها یهو تا ۱۰ ساعت ممکنه طول بکشه) استراحت میدیم بهشون و لیست اون سوالات رو با شماره حاضر میکنیم و میدیم دست هر کدومشون.
    یک سری کاغذ تا شده هم که شماره هر سوال روشه میذاریم وسط. بهشون میگیم این شماره ها یعنی جواب سوال فلان و نحوه بازی فیل سفید رو بهشون میگیم(همون قوانین که هر بازیکن میتونه کاغذ تا شده برداره یا کاغذ یکیو بدزده). اخر بازی هر کسی جواب سوالی که کاغذش دستش مونده رو میگیره و با بقیه شیر میکنه. اینطوری همه درگیر سوالات میشن و توجهشون به جواب ها بیشتر میشه و خستگیشونم با بازی در میره.

  23. روز دوازدهم-گیمیفیکیشن در بازاریابی
    سوال اول
    خوب راستش تا حالا کادویی نگرفتم که از هیجان دهنم باز مونده باشه یا مثلا الان هنوز بعنوان یه هدیه بیادموندنی ازش یاد کنم…
    اما یه ایده هدیه میتونه این باشه که ما به مدت یک ماه به صورت سریالی و هر شب در یه ساعت خاص لایو بزاریم.توی لایو لینک ورود به صفحات مختلف محصولاتو بر اساس هدف نهایی بزاریم که دارای کد تخفیف هستن که فقط در مدت لایو کار میکنه . در طول یک ماه از بین موضوعات مطرح شده سوال طرح کنیم ولی ارائه نکنیم و در روز پایانی اعلام کنیم که تخفیف باورنکردنی داریم که فقط شامل کسانی میشه که سوالاتو کامل جواب بدن حالا برای اینکه تعداد بیشتری درگیر کنیم به برنده ها این فرصتو میدیم که سه تا جایگزین برای دریافت جایزشون انتخاب کنند که یا خودش به تنهایی میتونه از تخفیف استفاده کنه یا سه نفر هر کدوم سی درصد تخفیف دریافت میکنن.

  24. سوال اول روز دوازدهم از دوره گیمیفیکیشن در بازاریابی
    خیلی سوال سختیه چون من خیلی ذوق نمیکنم ، بخصوص با سورپرایز !
    یک هدیه ای که خوشحالم کرد مثلا ، یک کفش ریباک بود که از سایتش انتخاب کردم و یک عزیزی برام فرستاد از خارج . ولی خب هم در جریان بودم و هم خیلی با محصولات فیزیکی شاد نمیشم راستش .
    اگر یکی دعوتم کنه تاتری ، کافه ای ، اسکیپ رومی جایی خیلی خوشحال میشم ولی همیشه این برنامه هارو خودم ست میکنم و دیگران رو دعوت میکنم :((((
    :)))))

  25. جواب سوال دوم روز دوازدهم گیمیفیکیشن در بازاریابی:
    هدیه دادن و هدیه گرفتن
    مسافر همیشگی اسنپ هستید، بعد از یک مدت و تعداد مشخصی سفر، ویژگی بسته های هدیه برای شما فعال می گردد، مثلا بسته های گل سرخ، بسته اسنپ فود، بسته پازل، بسته تیکت تخفیف دار، ولی مقدار ارزش این بسته ها مثل تخم مرغ شانسی هست یعنی به یک اندازه امتیاز برای شما امکان استفاده از این فرصت ها برای شما فعال می شود، حالا بازی به این صورت که اگر این هدیه داده شده را به نفر جدید بعدی هدیه بدهید، هدیه از نوع دیگری(شانس ارزش کمتر یا بیشتر) برای شما ارسال می شود، فقط با این تفاوت که خود شما می توانید نوع آن را انتخاب کنید. بسته گل سرخ مثال شرکت های همکار با اسنپ که همزمان با درخواست سفر شما، می توانید گل سفارش دهید و گل را برای شما به مقصد مورد نظر ارسال کنند، که بنا به شانس شما ارزش بسته گل سرخ 50 درصد تخفیف یا امتیاز تجمیعی است. بسته هدیه پازل هم به این صورت که یک تابلو عکس به شما نشان داده می شود و شما با کلکسیون جمع کردن این پازل های دریافت شده شروع به تکمیل آن فقط حین سفر می کنید و با تکمیل تابلو امتیاز سفر رایگان و.. دریافت خواهید کرد.

  26. جواب سوال اول -روز دوازدهم گیمیفیکیشن در بازاریابی:

    1: بیشترین حالت ذوق مرگی که سر یه هدیه تجربه کردم هدیه 14 سالگیم بود که یه لباس منچستر یونایتد با شماره 7 رونالدو بهم دادن!!!
    2: تخفیف هم به نوعی هدیه هست دیگه !همین هفته پیش نصف شب یه تخفیف 26 هزار تومنی از اسنپ فود بهم خورد و من یه همبر 32 هزار تومنی رو خریدم 6هزار تومن و کلی حال کردم!!

  27. جواب سوال دوم-روز دوازدهم گیمیفیکیشن در بازاریابی:
    ایده 1:
    اسنپ: من معمولا به خاطر کارم اسنپ و تپسی از خونه تا ترمینال بین شهری زیاد میگیرم !معمولا هم صبح های خیلی زود !تعجبم بعد از این همه مدت اسنپ یه تخفیف درست حسابی واسه این مسیر بهم نداده!چه خوب میشد اگر به یوزر هایی که یک مسیر مشخص رو زیاد میرن و میان تخفیف های خاص میداد !
    ایده 2:
    باز هم اسنپ: خب همونجور که گفتم من معمولا صبح مثلا 4 و پنج و 6 صبح اسنپ میگیرم اون موقع صبح احساس تنهایی خیلی شدیدی میکنم و واقعا احساس میکنم فقط منم توی شهر که دارم الان این مسیر رو میرم !چه جالب بود اگر بعضی وقتا اسنپ بیاد یه بازی رو بین دو نفر که همزمان توی دوتا تاکسی جدا دارن یک مسیر رو میرن برگزار کنه !اینجوری که تا قبل از رسیدن هر کدوم به مقصد هر کی امتیاز بیشتری گرفت درصدی بهش تخفیف بخوره یا حتی ظالمانه تر!اون طرفی که باخته باید درصدی از کرایه اون یکی رو پرداخت کنه !
    ایده 3:
    بیاییم یه روند هدیه دادن و جبران کردن بین اسنپ و راننده ها راه بندازیم!به این صورت که اسنپ به راننده پیشنهاد بده اگر هزینه سفر آنلاین پرداخت شد من تا یک ماه پولت رو نگه میدارم و به حسابت واریز نمیکنم در عوض اگر تو قبول کنی میتونی بمدت یک ماه بدون اینکه پورسانت بدی کار کنی .در واقع انگار یه هدیه کوچیک راننده داده بعد اسنپ میاد بزرگتر جبرانش میکنه!

      1. سوال اول روز دوازدهم گیمیفیکیشن در بازاریابی

        وقتی بچه بودم یه عینک دیده بودم خیلی خوشم اومده بود، کلی تو خونه با مامانم درموردش گفته بودم و خرذوقی نشون داده بودم، گفته بودم که گرونه و نمیخوامش. شب که بابام اومد خونه دیدم خریده بودش و این سوپرایزه خیلی بهم حال داد. مامانم امار داده بود و گفته بود این ته دلش میخوادش 🙂 بابام رفته بود و از مغازه داره پرسیده بود که پسرم کدومو خوشش اومده بود و خریده بودش …

        یه بار برای پسر فامیلمون تولد گرفته بودیم، کلی کادو براش اورده بودن، ما غیر کادو یه جعبه پر خوراکی براش درست کرده،وقتی بازش کرد نمیدونی چقد ذوق کرده بود 🙂 همه کادو و اسباب بازیا رو گذاشته بود کنار و چوب شور و پاستیلا رو هی درمیاورد و میخندید 🙂

        من یه شب دو سه بود، فیدیبو رو باز کردم یه دوری بزنم یه نوتیف اومد ۳۰٪ تخفیف برا شب بیدارا 🙂 با اینکه میدونستم جوه و کارش بیزینسه اما چون یه ربط مستقیمی به خودم داشت و یجوری دسته بندی کردع بود که ادم واقعا فک میکرد مخصوص خود خودم اینکارور کرده خیلی خوشم اومد از کارش.

  28. سوال اول روز دوازدهم گیمیفیکیشن در بازاریابی:
    ایده اولم برای اسنپ و تپسی هست. اینکه مشتری های وفادار رتبه و لغب بگیرن. لغب ها اینا باشه: مباشر، مخبرالسلطنه، صدراعظم و … باشه. مثلا بعد از صد سفر از مباشر به مخبرالسلطنه ارتقا پیدا کنیم و در صدمین سفر که سفیر تپسی یا اسنپ دنبال مون میاد جشن سورپرایز برامون بگیره و یه آهنگ شاد تبریکی بگذاره و پیاده شه در را باز کنه و تاج سرمون بگذاره و خلاصه کلی برامون شلوغش کنه
    و به همین ترتیب در دویست مین سفر به صدر اعظم برسیم و در سیصدمین سفر شاه الممالک بشیم 🙂

    و با ارتقا نام در پروفایل آپشن هایی برامون باز بشه. اینکه مباشر فقط پراید دنبالش بره و ماشین های مدل بالا تر اولویت شون رده های بالاتر باشه.

    1. یه جورایی منظورم این بود که اگه بیزینس های مختلف اینطوری مشتری های وفادارشون را سورپرایز کنن خیلی عالیه و من خودم باشم باهاشون میمونم و از سرویس های رغیب استفاده نمیکنم. مثلا برای خود من بیزینسی که خیلی قشنگ سورپرایز را انجام میده ایوروشه هست. هر ماه یه کارت هایی برات میفرستاد که هدیه های مجانی کوچولو داشت و تو تا زمان مشخصی میتونستی بری هدیه را بگیری و برای تولدت خیلی خوب سورپرایزت میکرد که از یه قسمت از فروشگاه هر چی دوست داشتی برمیداشتی که خیلی هیجان انگیز بود. این کارش باعث میشد تو حداقل ماهی یکبار به اونجا سر بزنی و همیشه هم کلی چیز دیگه ازش بخری چون آدم روش نمیشه این همه راه بره بگه هدیه ام را بدید و بره 🙂 و سالی یکبار که حتما سر میزدی چون هدیه تولدش خیلی میارزید و خوب بود

  29. سوال دوم روز دوازدهم گیمیفیکیشن در بازاریابی

    تو بازی ما میشه از هدیه گرفتن و دادن خیلی استفاده کرد، یه شاپ تو بازی مون داریم که کاربر کوین جمع میکنه و میتونه بره ازش خرید کنه، مثلا یه وسیله هایی واسه خونه ش بخره و اضافه کنه. تو شاپ یه تعداد از وسیله های جذاب و لاکچری مونو بدون قیمت میزاریم، یعنی کاربر خودش نمیتونه اونا رو بخره، باید دوستاش براش بخرن. میتونیم یه dream box به شاپ اضافه کنیم و هر وسیله ای که دوست داشتو درگ کنه تو دریم باکس اش و از دوستاش بخواد با کوین هاشون براش بخرن. اینجوری میتونیم کاربر بیشتری تو بازی مون بیاریم.

    ما میتونیم از بازی وایت الفنت هم استفاده کنیم، اینجوری که هرماه یه ایونت میزاریم هرکی از دریم باکس اش یه چیزی انتخاب کنه و بزاره وسط، و شروع کنن به بازی. اینطوری همه در نهایت یه هدیه میگیرن و در بهترین حالت اونی که از دریم باکس اش انتخاب کرده رو میبره.

      1. من این شیوه رو دوست ندارم راستشو بخوای دوستش نباید برای گرفتن هدیه سکه خرج کنه دوستش بدون سکه باید بتونه بهش هدیه بده تو چیزی که در نهایت میخوای مگه یوزر بیشتر نیست؟من نمیتونم به یه نفر خواهش کنم که برو کلی بازی کن امتیاز بگیر بعد بم هدیه بده ولی میتونم بش بگم برو فقط نصب کن بم هدیه بده بعد اصلا آنیستال کن!

        1. درسته، چقدر خوب بود نکته ای که گفتین. ممنونم
          مثلا تو پروفایل کاربرمون یه پارت دریم باکس بزاریم که دوستاش بتونن ببینن چیا میخواد و هر دوستش فقط یک دریم اش رو میتونه برآورده کنه تا بیشتر دوستاشو دعوت کنه.

  30. سوال اول :

    سوال اول

    کلا همه هدیه ها واسم جذابن، هرچی باشه خوشحالم میکنه ولی یکیشون که خیلی ذوق کردم بابتش این بود:
    چندسالی با یه چریتی بهزیستی همکاری میکردم، بعد شب سال نو همیشه یه جشن ویژه داشتیم که به بچه ها هدیه میدادیم. چون بچه ها خودشون پول نداشتن بتونن هدیه بخرن، معمولا هدیه هاشونو خودشون میساختن. یه سال یادمه بچه ها بهم کلی هدیه های هندمید هیجان انگیز دادن که از یه ماه قبل ازم نامحسوس علائقمو پرسیده بودن و داشتن آماده ش میکردن، خیلی واسشون ذوق کردم و بی نهایت واسم ارزشمندن، کلی عشق و انرژی خوب توشونه 🙂

  31. سوال دوم روز دوازدهم گیمیفیکیشن در بازاریابی:
    من با استفاده از بازی hot potato برای گرفتن تخفیف حین سفر تپسی و اسنپ این ایده را زدم: یه بمب داریم که دست یکی از مسافرا هست و مثل بازی بغلی بگیر میدن به یه مسافر دیگه، یه موزیکی داره پلی میشه وقتی موزیک stop شد دست هر مسافری بود میترکه و از مسابقه حذف میشه در آخر هم هر کس موند هزینه سفرش بین بقیه که باختن تقسیم میشه و سفرش مجانی میشه 🙂

  32. سوال دوم روز دوازدهم گیمیفیکیشن در بازاریابی-
    فکر میکنم مکانیزم هدیه دادن میتونه یکی از قوی ترین ابزارها برای کمک به حل مشکل من باشه
    به این صورت که من یه سری کاربر فعال توی سیستمم دارم که اینا خیلی توی محیط سیستم اکتیو عمل میکنن( کامنت میذارن،امتیاز میدن به محصولات،خرید میکنن و …) و یه سری کاربر جدید هم دارم که علاقه ای به تعامل با سیستم من ندارن…مشکل من همین کاربرای جدید و منفعل هست….کاری که من میکنم اینه توی بازی که واسه سیستمم طراحی میکنم یه سری فیچر ها رو برای کاربر اکتیوم قفل میکنم و واسه دسترسی بهش شرط میکنم که از دوست غیر فعالش بخواد که یه تعاملی با سیستم( حالا به هر صورت) داشته باشه

    مثلا توی همون بازی خنثی کردن بمب میتونم یه جایی که کاربر گیر کرد تو بازی و نتونست آیتم رو پیدا کنه بهش یه پیغام بدم بگم از دوستت واسه خنثی کردن بمب کمک بگیر از اون بخواه که ایتم رو برات پیدا کنه و به جات امتیاز بده

    1. از ایده سیب زمینی داغ! هم شاید بشه واسه اینکار استفاده کرد…..یعنی من اینجا به جای سیب زمینی یه محصول رو بین بازیکنای سیستمم رد و بدل میکنم و یه موزیک پخش میکنم تا هر وقت که ایتم روی دست یکی باد کرد اون مجبوره امتیاز بده به اون ایتم…..البته به نظرم کلا ایده لوس و بی مزه ای هست 😐

  33. سوال دوم روز گیمیفیکیشن در بازاریابی :
    وقتی اون سوال سه گناه رو تو پیجتون گذاشته بودین، من همه حالتای غلط رو با جوابای بقیه حذف کرده بودم به جز ۶ تاشونو که هیچکی هم نمیگفتشون که غلطا حذف بشن . از یه طرف هم فقط یه شانس داشتم برا برنده شدن. به ذهنم اومده بود با ۵ تا اکانت دیگه بیام همه رو امتحان کنم(بردنو دوست دارم 🙂 )
    حالا به ذهنم اومد برای زیاد کردن تعامل، یه سوال با تعداد احتمالای بیشتر بذاریم تو پیج. اما هر کس به تعدادِ کسایی که تگ میکنن و اون شخص هم فالو میکنه، یه شانس اضافه بدیم برا جواب دادن. ( یعنی من بیام به ازای تگ کردن هر نفر، جلوی آی دیش یه جواب بنویسم. جوابم فقط زمانی فعال و قابل محاسبه بشه که اون آی دی پیج رو فالو کنه، یا هر کاری که ما ازشون میخوایم رو بکنه…)

    1. فوق العاده بود این کار 🙂 حتما سری بعد این کارو میکنم:) یا مثلا به طرف میگم اشتباه هست ولی اگر 3 نفر رو تگ کنی و انا پیج رو فالو کنن بهت میگم که مثلا کدوم یکیش درسته و کدوما اشتباه مثل بازی فکر بکر

      1. اره.جالب میشه. فقط اینکه راهنماییاتونو بقیه هم میبینن باعث میشه زودتر و کم دردسرتر به جواب برسن . از یه جایی ببعد هم کلا جواب معلوم میشه

  34. سوال ۲ روز ۱۲ گیمیفیکیشن:
    یه مسئله ای که مدیر محصول تپسی میگفت دوست دارن روش زیاد کار کنن تپسی لاینه.
    ادم تعجب میکنه با اینکه هم برا راننده سوده، هم برا مسافر، هم برا محیط زیست خوبه، اما چرا مردم ازش استفاده نمیکنن؟ شاید هنوز خیلی جا نیوفتاده .
    من برای ترغیب مردم به اینکه بخوان سفرشونو اشتراکی کنن این اومد به ذهنم که، اولش که مسافر سفرشو شروع میکنه، تپسی ازش میپرسه میخوای به اندازه ی ۵۰ درصد هزینه سفرتو برگردونیم به کیف پولت؟ بعد اگه کاربر دکمه موافقم رو زد بهش بگیم بیا یه بازی کن، اگه بردی ۵۰ درصد(اینو باید تحقیق بشه روش) پولت برمیگرده(همین الان ۳۰ درصد به مسافری که اشتراک سفر رو موافقت کنه تپسی تخفیف میده، حتی اگه مسافر دیگه ای پیدا نشه که باهاش همسفر بشه، ولی بدون بازی)
    حالا بازی مثلا میتونه حدس یه کلمه رمز یه قلعه باشه. و به ازای هر تعداد سرنشینی که تو ماشین باشن، یه کلمه روشن بشه. بعد بگیم اگه میخوای حروف بیشتری برات معلوم بشه، میتونی برا سفرت همسفر پیدا کنی و شانس بردنتو بیشتر کنی.
    با قبول دکمه اشتراک سفر یه حرف براش باز میشه. با پیدا کردن مسافر هم یه حرف براش باز میشه. حالا میتونیم یه صفحه بهش نشون بدیم که مسافرای اطراف رو رصد کنه و به همه اونایی که باهاش هم مسیرن پیام بفرسته که بیا تو بازی با من همراه شو و به هم کمک کنیم( حالا این کمک فقط میتونه در حد همون روشن شدن حرفه باشه) . به ازای این کمک انقد تخفیف بگیریم. حال ایرانم خوب کنیم. بعد تو بازی یه ایران خانوم رو اولش نشون بده که تو قلعه ی دودخان اسیر شده و حالشم بده و داره نفسش بند میاد. اگه بتونن رمز اون قلعه رو پیدا کنن، میتونن ایران خانومو از دست دودخان نجات بدن. اگه ببازن هم کلا قلعه پر از دود میشه و ایران خانوم میمیره .

  35. سوال ۲ روز ۱۲:
    یه استارتاپی که من خیلی ازش خوشم میاد و فکر میکنم با تیم حرفه ایش باید خیلی سریع رشد کنه، تیماپه.
    یه فروشگاه اینترنتیه که تو حالت عادی میشه ثبت سفارش کرد. بعد از ثبت سفارش یه لینک اختصاصی میده بهمون که میتونیم تو شبکه های اجتماعیمون با بقیه به اشتراک بذاریم. بعد به ازای هرکسی که از لینک ما وارد بشه و ثبت سفارش کنه، قیمت خریدمون پایین میاد. یعنی مثلا من یه سفارش ۴۰ تومنی ثبت میکنم، تا۲۴ ساعت اگه یه نفر دیگه هم با لینک من بیاد سفارش ثبت کنه، اون محصول به قیمت ۳۰ هزار تومن برا هردومون حساب میشه و خریدا ارزون تر میشه.

    1. اره جالبه حرکتشون ازون چیزایی که اگر تیم قوی وپول پشتش باشه میترکونه ایده.دیجیکالا هم چند وقته چیزی شبیه به این رو شرو کرده البته خیلی مفاوتن ولی یه شباهتایی هست

      1. از اعتبار رایگانای اولیش اینطور بنظر میاد که پول پشتش هست .
        از تیمشونم سجاد احمدی رو میشناسم(احتمالا بشناسید). بنظرم نسبت به سنش خیلی آدم حرفه ایه

          1. تا اونجایی که من خبر دارم مدیر مارکتینگ کیلید و پرفورمنس مارکتینگ علی بابا بود.

  36. سوال ۱ روز ۱۲:
    بهترین هدیه ای که یادم میاد رو دوباره از همون معلمم گرفتم.
    اومد تو کلاس با عصبانیت گفت مونا برو بیرون . فردا هم بگو بابات بیاد پروندتو بگیره ببره:/
    اولش فکر کردم شوخیه . با تعجب که اخه دلیلش چیه ؟
    المپیادی که دوست داشت قبول شم رو قبول نشده بودم، این برا خودم خیلی عادی بود و اصلا از نظرم چیز مهمی نبود. رفتارش برام قابل درک نبود.
    ولی وقتی فهمیدم جدیه مجبور شدم برم بیرون . بعد که کلی گریه کرده بودم اومد بیرون، کلید کمد جایزه ها رو بهم داد گفت برو هر کدوم دوست داشتی بردار بیا. تعجبم بیشتر شده بود .
    خانوم یعنی هر چی خواستم؟ اره هر کدوم که دوس داشتی .
    یه آینه کیفی که شبیه میکی موس بود انتخاب کردم . دوباره رفتم پشت در کلاس . بیرون بود. با کلی ترس پرسیدم باید بابامو فردا بیارم؟
    گفت میخواستم از این طریق یه کار کنم تو مدرسه عادی نمونی. ناراحتیمم ازت اینه که راحت میتونستی، ولی براش تلاشی نکردی . باباتم برا همین خواستم. که باهاش صحبت کنم که از مدرسه دولتی ببرتت یه مدرسه خوب .
    هیچوقت جرئت نکردم به بابام بگم معلمم باهات کار داره . همیشه هم مدرسه م دولتی بود 🙂

      1. کلا بد تموم شدنش اونجا بود که این معلممو وقتی بزرگ شدم درک کردم. وقتی که کاملا گمش کرده بودم.

  37. گیمیفیکیشن در بازاریابی روز 12 سوال 2:
    بر اساس نقشه ای که افراد میرن میشه هدیه ها را در اسنپ طراحی کرد. مثلا هدیه سفر به شرق تهران، هدیه سفر از خیابان فلان تا فلان و… بعد گردونه ای داشته باشند مشتری ها که این را بچرخونن و هدیه مشخص بشه. سه بار هم میتونه گردونه را بچرخونه. بعد ممکنه سومی اصلا سفری باشه که اون به دردش نمیخوره یا شاید حتی مسیر سفرشه

  38. جواب سوال اول روز دوازدهم دوره گیمیفیکیشن

    بهترین هدیه زندگی فکر میکنم زمانهایی که به خودم دادم برای تفکر عمیق و منجر به ایده های خوبی شده بهترین هدیه های عمرم بوده

    جواب سوال ۲
    جدیدا یک قسمت جدید به بیزینسم اضافه شده و کارش اینه که هر کالایی رو چه خودمان تامین کنیم و چه هر کسی از هر نقطه ایران بخواد تامین کنه با اقساط خیلی طولانی به مصرف کننده تحویل داده میشه

    یکی از قسمت های این سیستم اعتباری مربوط بود به یه سازمان خاص که تعدادشون هم خیلی زیاده و ما به هر کدوم از این پرسنل تا سقف ۳۰ م ت انواع کالا رو تقسیط میکنیم
    وقتی میخواستیم اطلاع رسانی کنیم و بهترین نوع اطلاع رسانی برای این شکل از سازمانها پیامک است با پیگیری های زیاد که کردیم به علت یکسری قوانین نتوانستیم از این راه اطلاع رسانی کنیم

    نشستم و فکر کردم ایده ای به ذهنم رسید
    از قبل با تعدادی از این افراد کار کردیم و به راحتی میتونیم اطلاع رسانی کنیم برای اینها

    حالا ایده م چیه ؟
    معمولا زمان تقریبی تحویل کالا ها در انواع طرح ها از حدقل 7 روز تا 25 روز است و مشتری خیلی غر میزدند
    میخواستم کاری کنم که این زمان براشون سخت نباشه بلکه جذاب باشه و افراد بیشتری از اون سازما ن رو جذب کنم و ..
    خوب ایده اصلی اینه :
    به مشتریان گفتیم اگه از زمان خرید تا زمان تحویل کالا به ازاء هر مشتری ای که شما معرفی کنید و منجر به خرید کالا شود اگه کمتر از ۵۰ م ت بود به ازا هر مشتری ۲۰۰۰۰ت و یک امتیاز و درصورتی که مشتری ای که معرفی کردید تسهیلات بیشتر از ۱۰۰ م ت استفاده کرد ۵۰۰۰۰ت و دو امتیاز بهش تعلق میگیره (این مبالغ رو میتونه کالا اضافه برداره )
    یه گرداننده چرخان دارم میسازم که هدیه های ویژه مون رو ی آن باشند
    مشتری به ازا هر ۵ امتیاز میتونه یه باز این چرخ رو بچرخاند و دفعات رو مقایسه کند و بهترین انتخابش رو تقدیمیش میکنیم

    یه واتس اپ رو آماده کردیم برای این کار که افراد معرفیهاشون رو ارسال کنند و بشه تشخیص دادکه کدومشون از طرف اینها بوده

    در گرداننده بعضی از اکسسوری ها و چند تا شون هم دوره های آموزشی روی سایتم رو میگذارم

    با این کار انشا الله به چند مزیت دست میابیم :
    کالا بیشتری فروش میرود
    افراد بیشتری از پرسنل آن سازمان رو جذب میکنیم و به شماره هاشون هم دست پیدا میکنیم
    ناراحتی مدت زمان فرایند خرید رو به لحظات جذابی براشون تبدیل میشود
    مشتریا ن با محصولات سایت آموزشی هم آشنا میشوند
    باعث وفاداری هم میشود
    بازاریابی دهان به دهان شکل میگیره

      1. جسارتا میشه بیشتر راهنمایی کنید

        یه مثال از داستانسرایی و یا داستان برای محصول یا خدمت میشه بزنید

        لطفا

  39. گیمیفیکیشن در بازاریابی
    روز 12 سوال 2:
    دیجیکالا میتونه بیاد هر کاربری که ثبت نام می‌کنه ازش بپرسه دسته‌ی مورد علاقه‌ات چیه؟ مثلا مد و پوشاک یا کالای دیجیتال یا… و برای هر دسته یه کاراکتری داری شما(مثل همونی که روز اول گفتم که رو یه خطه کاراکتر شما) و ما چندتایی بج داریم و مثلا ۳۰تا لول که هرکدوم اسم مناسب با تِم خودشون رو دارن و یه سری بج هم داریم و یکی از بج ها میتونه فقط در صورت دعوت بقیه بهتون داده بشه.
    حالا آخر هر سال یا آخر هر ماه دیجیکالا بیاد یه ایونت برگذار کنه و 10نفری که تو هر دسته بهترین عملکرد رو داشتن بهشون بگه یه محصول از اون دسته رو به عنوان هدیه انتخاب کنید و بعد بیارن این 10تا هدیه و 10نفر رو تا بازی فیل سفید رو انجام بدن.

      1. روز 12 سوال 1:
        یه دوره آموزش تهیه کرده بودم که برای تکمیلش باید یه دوره دیگه هم میگرفتم. اما خوشبختانه همون دوره یکی از هدایای دوره اصلی بود و من خیلی خوشحال شدم که مجبور نیستم دوباره هزینه کنم

  40. درود بر همگی
    روز 12 سوال 2:
    من معلم هم هستم و برای اینکه دانش آموزان ضعیف، قوی‌تر بشن یه پلن طبق مکانیک امروز طراحی کردم.
    اول دانش آموزای ضعیف رو شناسایی میکنم. بعد چند نفر از دانش آموزای دیگه باید به این افراد کمک کنن و یادشون بدن( اینجوری خودشون هم بهتر یاد میگیرن). ممکنه یک نفر زحمت چند نفر رو تقبل کنه که به خودش بستگی داره.
    بعد موقع تصحیح کردن برگه‌ها به ازای هر سوالی که دانش آموزای ضعیف درست جواب دادن، یه درصدی نمره به اون زرنگه اضافه میکنم. اگه بتونه سه رو آموزش بده، دیگه از امتحان معافه و نمرشو کامل میگیره.
    البته میتونم چند تا هدیه در نظر بگیرم مثلا معاف از پرسش، خوراکی خوردن سر کلاس و…
    حالا این هدایا رو بین داوطلبان طبق فیلم سوم میچرخونن تا هر هدیه دست یکنفر بیفته.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

فهرست مطالب